X
تبلیغات
سفر به هند

سفر به هند

ایرانی های در هند

سلام دوستان

هند سرزمینی زیباست مردم هند آرام و خیلی صبور هستند ولی به یاد داشته باشید که

هیچ وقت به یک هندی اعتماد نکنید چون قابل اعتماد نیستند روی حرفی که می زنن و

قولی که می دن اصلا نمی شه حساب باز کرد. مثلا اگر سوار ریکشا می شوید هیچ وقت

پولی قبل از پیاده شدن ندهید چون وقتی به مقصد می رسید ممکنه پول را بزار جیبش و

برگرده بگه پولی به من ندادی چون همچین اتفاقی برای یکی از دوستان من افتاد و اینکه

وقتی با یک هندی قرار می زاری بدون یا اینقدر دیر می یاد اون هم بعد از کلی تماس یا

اصلا نمی یاد.

مهمتر از همه اینکه در اونجا بدتر از هندی ها بعضی از ایرانی ها هستند که سر هموطن

خودشون کلاه می زارن و پول می گیرن و خیلی وقت ها هم نه تنها کاری انجام نمی دن

گره هم در کار می اندازن. بلایی که سر من و دوستم اونجا اومد.

در ایران برای رفتن و گرفتن ادمیشن تنها به شرکت هایی اعتماد کنید زیر نظر وزارت علوم

فعالیت می کنند. اگر به شما کسی گفت بیا فلان قدر پول بده به یک ساپورتر که اونجا

به مشکل بر نخوری و ساپورتت کنه قبول نکنید. وقتی به هند رسیدید راحت یک شب می تونید

برید هتل و حتما بگید که احتیاج به سی- فرم دارید برای رجیستر شدن در پلیس و به راحتی

بهتون می دن چون باید سی - فرم داشته باشید برای رجیستر شدن در پلیس بعدش می تونید

به راحتی چند شب برید انجمن اسلامی با شبی ۲۰۰ روپیه و سر فرصت یک خونه اجاره کنید.

خلاصه پول الکی به ایرانی ها اونجا ندید چون سرتون رو کلاه می ذارن اونجا کار نیست و این

را درآمد اونجاست برای ایرانی ها. ایرانی ها البته همه نه بعضی هاشون گندی به هند زدن که

می گن ایرانی ها فقط بلدن بیان اینجا به هوای درس برن دیسکو و دنس و مشروب خوری و حتی

دزدی کنند و حتی پوشش بعضی هاشون افتضاحه راستش درست هم می گن چون راحت می شه

دید. در بعضی از وبلاگ ها نوشته شده ارزونی هست این هست و اون هست بیشتر کاره بعضی

از ساپورترها است که می شینن شب ها وبلاگ راه می اندازن و قیمت های الکی می گن و به به

چه چه راه می اندازن. در هند چیز خوب بخوای قیمتش گرونه از لباس و خوردنی و غیره اگر چیز

ارزون بخوای اینجا هم هست و با ایران قیمت ها تفاوت چندانی نداره. مگر اینکه در بعضی از

فروشگاه های با برند خوب وقتی آف بخوره بشه چیزی پیدا کرد اون هم خیلی از جنس هاشون

رو آف نمی زارن. دیگه بگم وقتی می رسید هند ۱۴ روز وقت دارید رجیستر پلیس شوید بعد از

۱۴ روز باید ۳۰ دلار جریمه بدید و تا رجیستر نشید نمی تونید سیم کارت بگیرید حتی از کشور

هند خروج کنید که این فقط برای کسانی است که با ویزای دانشجویی می رن هند توریستی ها

احتیاج به رجیستر پلیس ندارن.

هند کشوری فقیر و سرزمینی زیبا با مردمی زشت و کثیف و هند یک بوی خاصی میده و من اصلا

خوشم نیومد. ناگفته نمونه که فروشگاه هاش یا مال هاش بسیار تمیز و فروشنده هاش تمیز هستد

و می تونی حس کنی که در خارج هستی و دو تا آدم تر و تمیز می بینی.

در هند وقتی لباست رو می شوری بعد از ۳ روز هنوز خشک نمی شه و باید حتما اتو کنی چون بدنت

قارچ می زنه. من ۳ روزه که اومدم . بد نیست برای ۱۰ روزی توریستی برید هند و از این سرزمین

عجیب دیدن کنید. من ۱۸ روز در شهر پونا بودم یکی از شهرهای دانشجویی و گرون هند است.

متاسفانه من هم بازیچه یکی از همین شرکت ها و ساپورترها در هند شدم که نتونستم به

دانشگاه برم چون از من مارک شیت یا مارک لیست می خواستم و من نداشتم و تا ارائه نمی دادم

نمی تونستم به کلاس بروم با خواهش تونستم یه جلسه برم سر کلاس که فرداش دیگه خواهش

هم فایده نداشت. در صورتی که شرکت به من گفته بود مارک لیستت ردیفه چون من نداشتم

برام جعلی درست کرده بودن که در هند من تازه فهمیدم که از روی اون برای من ادمیشن گرفته بودن

ولی اینقدر احمق بودن که یک مارک شیت از همون جعلی به خودم نداده بودن که صدای اون ها

بخوابه. خانمی به اسم والیامن که ریاست دپارتمان اونجا را به عهده داشت به ایرانی ها بسیار

توهین می کرد و البته حقم داشت چون بعضی ها شورشو بالا آورده بودن. همین خانم والیا اجازه

نداد که سر کلاس ها حاضر بشم. اینم بگم با ایران کلاس هاش فرقی نمی کنه ایران حتی بهتره

از ۱۵ نفر سر کلاس ۱۱ نفرشون ایرونی بودن و یک کلمه می گفت کسی بلد نبود خود استاد هندی

ایرونی شو می گفت در صورتی که در ایران استاد کلی زور می زنه که معنی فارسی کلمه رو نگه.

دوستان اگر سوالی داشتند و کمکی خواستند در خدمتشون هستم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت 17:46  توسط سعید  | 

هند

سلام

الان ۴ روز است که من در هند هستم. اون چیزی که در ذهن داشتم نیست.

می گن عادت می کنی هنوز با خانواده ام تماس نگرفتم بگم قند عسلتون زنده هست.

تازه اینترنت پیدا کردم اگه بشه امروز یه سیم کارت بخرم. ساعت اینجا با تهران ۱ ساعت

فرق داره و جلوتره. هر روز باران می باره برای خودشون خوبه و برای باران دعا می کنن

ولی برای من تهوع آور شده. راستش اگه رضا با من نبود همون روز که رسیدم فرداش

بر می گشتم تهران. دعا می کنم این ۳ ماه زودتر تموم بشه برگردم.

راستش تازه فهمیدم که چقدر بچه نه نه هستم نمی شه یاد مامانم و خواهرم و ... بیفتم بغض

گلوم رو نگیره طوری که می خواد خفم کنه.

از اینجا به همه بر و بچ همکار و دکتر و دوستان دانشگاهی سلام می دم دلم برای همتون تنگ شده.

من الان در شهر پونا در محله پاشان نزدیک دریاچه پاشان خستم اما دنبال خونه هستم در محله

نیوسنگوی که امیدوارم امروز گیرم بیاد و از اینجا برم. الان ۴ روز که آفتاب رو ندیدم اینجا از ۵ نفر

پرسیدم قبله کدوم وره اما هیچ کس بلد نیست من  هم رو حدس به یه سمت نماز می خونم

شانسی درست باشه. خدا بزرگه. امروز رفتم دانشگاه و امتحان دادم که در چه کلاسی بیفتم

از ۱۰۰ امتیاز ۶۸ امنیاز گرفتم به استادم یه دختر هندی بود بهش می گم بیا من بهت فارسی یاد

بدم تو هم به من انگلیسی یاد بده نیش رو باز می کنه می گه نهی نهی. فکر کنم فیلم سلیپنگ

دیکشنری را به یادش آوردم اما باور کنید من قصدم خیر بود. با این حال دعوتش کردم بیاد ایران

من ساپورت می کنم خوشش اومد گفت زبانت خوب بشه؟؟؟

من باید برم التماس دعا دارم.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مرداد 1389ساعت 14:30  توسط سعید  | 

یک هفته ویزا ندادن سفارت

تعجب نکنید من هنوز در ایران هستم.

سه شنبه هفته پیش رفتم سفارت و کم شلوغ نبود، نوبت من و رضا که شد رفتیم داخل و

مدارکمون را تحویل دادیم و گفت فردا صبح بیایید برای پول اینقدر بد گفت من که به زبان فارسی

خودمون  فقط فردا صبحش رو فهمیدم و زبان انگلیسی گفت فقط تومارو مورنینگش.

فردا صبح رفتیم گفت ویزا نمی دیم. از پشت شیشه صدای یک جنس اناث بود که او دیگران را

می دید اما کسی او را از بیرون نمی دید و پایین آن زنگی مثل آیفون بود که صحبت می کرد و

باهاش باید صحبت می کردیم. من کمی سمج شدم گفتم آخه چرا؟ برگشت گفت آقا مگه متوجه

نمی شی چی می گم؟ من هم دیدم نمی شه باهاش بحث کرد. به نظر می رسید ایرانی بود

چون اصلا لهجه خاصی نداشت. حسابی بهم ریخته بودم ولی چاره ای نبود جز اینکه بگم حکمتی

در کار خدا هست که اینطوری شده و راضیم به رضای خودش.

با تحقیقاتی که کردم ۳ مورد دلیل ویزا ندادن را از این و اون شنیدم یکی اینکه در هند درگیری

بین دانشجوی ایرانی و پلیس اونجا هست یکی دیگه گفت هندی ها میتینگ سالیانه دارن دیگری

گفت به خاطر تحریم است. راستش آخرش که بعد از ۸ روز امروز پاسپورتم را تحویل دادم و رسید

دادن برای سه شنبه که ویزا بدن. باز امروز به همون خانم پشت دیوار شیشه ای گفتم الان ۱۴

روز است کلاس شروع شده برگشت گفت شانس آوردی الان هم داریم بهتون ویزا می دیم.

چند نفری اونجا چند تایی حوالش کردن که ...خانم اما مطمئنا براش نون و آب نشد.

حالا باید تا سه شنبه عصر هفته دیگه منتظر باشم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت 15:59  توسط سعید  | 

سفارت هند

امروز صبح با رضا رفتیم سفارت کمی شلوغ بود.

البته ما کار خاصی نمی کردیم چون مدارک ما از قبل توسط اون شرکت آماده شده بود و

فقط باید تو صف می ایستادیم تا نوبتمون بشه.

تا ساعت 12 ظهر کار تمام شد و 75000 تومان هم هزینه سفارت شد.

راستش قیمت ها را برای این می گم که هر کسی  بعد از ما خواست بره با ریز قیمت ها

آشنا بشه و بدونه کل هزینه اش چقدر می شه. دوست دارم  بعد از رفتن به اگه بشه به

نوشتن ادامه بدم و هر چی خرج می کنیم  ریز قیمتها را  بگم که چقدر خرجش می شه و

هر چیزی چه قیمتی داره. در ضمن امروز فهمیدم روپیه 25 تومان است در صورتی که من

فکر می کردم 23 تومان باشه.

خلاصه چشمتون روز بد نبینه که تو سفارت با چه لهجه انگلیسی بدی حرف می زدن

رضا که وحشت ورش داشته بود می گفت من اگه بشه پولم رو پس بگیرم.

خداییش ایرانی ها وقتی انگلیسی یاد می گیرن (مثل من که می خوام یاد بگیرم اگه لهجه

هندی ها را نگیرم) واقعا مثل یک native حرف می زنن.

اونجا یکی بود از کثیفی هند می گفت اما می گفت عادت می کنید. متاسفانه یا خوشبختانه

من هم به تمیزی خیلی اهمیت می دم هر چیزی رو می شه تحمل کرد جز بوی بد و کثیفی.

بعد از اینکه از سفارت اومدیم بیرون رضا کلید کرد بریم گواهی نامه رانندگیمون را بین المللی

کنیم من گفتم بی خیال این 4 ماه ماشین سواری تعطیله چون می گن بنزین گرونه و باید

موتور سوار بشیم که من اصلا موتور سواری بلد نیستم. بالاخره با اصرار رضا رفیم 30000 تومان

هم دادیم گواهی نامه بین المللی گرفتیم و اعتبارش هم 1 ساله است.

راستش شاید نتونم از اونجا بیام به دوستان سر بزنم و دعوت کنم. لطفا این وبلاگ را برای

خودتون بدونید و به کلبه خودتون همیشه بیایید و سر بزنید و با حضورتون بهش گرما بدهید

تا همیشه سبز بمونه و نیز هر انتقادی هم نسبت بهش دارید بفرمایید به دیده منت می گذارم.


+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 17:24  توسط سعید  | 

تعهد محضری

از دوستان با نظرات قشنگشون ممنونم

اول از امتحان پنج شنبه بگم که امتحان خوبی بود چهارشنبه روز قبلش مرخصی گرفتم و

مثل کرم کتاب افتادم به جون درسا. خودم همیشه دوستامو مسخره می کردم می گفتم

اینقدر کتابا را رنده نکنید ولی خودم شده بودم یکی از اون ها. من همیشه شب امتحان درس

می خونم و می دونم که کار اشتباهیه.

از سفرم بگم امروز با شرکت تماس گرفتم گفتن پذیرشت اومده و باید یک تعهد محضری آماده

کنی با این موضوع که مثلا بابام  منو از لحاظ مادی حمایت می کنه حمایت کنه و فیش حقوقیش

را باید ضمیمه تعهد کنم و بره برای ترجمه و برای یکی دو روز آینده هم باید بریم سفارت برای

گرفتن ویزا. متاسفانه دو روز است که اونجا کلاس شروع شده و من و رضا هنوز اینجاییم.

راستی یادم رفت بگم امروز عکس هم انداختم چون گفتن که ۴ تا عکس سفارت می خواد

و ۴ تا هم  برای پلیس هند که رجیستر بشیم. یکی دیگه گفت ۱۲ عکس می خواد که من

 رو حساب حرف اون یکی ۸ تا سفارش دادم.

همه اینا به کنار مهمترین کار اینه که من باید برای ۴ ماه از محل کارم مرخصی بگیرم که

کار حضرت فیله چون من سر کار ۴ تا کار را انجام می دم و باید ۴ نفر رو پیدا کنم یک نفر هم

از همکارام هم حاضر نیستن کار من رو انجام بدن من هم کاملا به اون ها حق می دم چون که

مدیر ما حقوق کامل من رو به کسی نمی ده و می گه اونها در موقع ساعت کار خودشون هستند

که کار تو رو انجام می دن. به هر حال من که دیگه نمی دونم چی می شه یا اخراج می شم

یا اینکه دوباره قبولم می کنن. بدبختی یکی از کارام طوریه که باید هر کی بیاد ۲ هفته

 آموزشش بدم تا راه بیفته البته اینجا کسی هست که جانشینم باشه بهش یاد دادم اگه ماهی

 یه بار بخوام مرخصی برم جام بمونه اما می گه من ۴ ماه نمی تونم کارت رو انجام بدم.

 امیدوارم هر چی پیش می یاد خدا برای من و همه خیر بخواد.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم تیر 1389ساعت 17:7  توسط سعید  | 

رزرو بلیط

سلام به دوستان

امروز قراره که پذیرش بیاد اما هنوز خبر ندارم که اومده یا نه.

با شرکت صحبت کردم و ۲۶۷۰۰۰ هزار تومان پرداخت کردم برای رزرو بلیط. باید با پرواز ایران ایر برم

 چون  فقط این پرواز است که می ره بمبئی و هفته ای دو بار پرواز داره یکی سه شنبه صبح  و یکی

جمعه صبح. شرکت بهم گفت وقتی پذیرش ت بیاد باید اسمت هم به سفارت بیاد .  ۲ روز دیگه

کلاس ها  شروع می شه و من هنوز اینجام خوب حقمه چون دیر اقدام کردم.

شرکت گفت برای تاریخ ۱۵ تیر و ۲۲ تیر صندلی برات رزرو می کنیم. اینطور که بوش می یاد فکر کنم

 ۲۲ تیر بپرم.

متاسفانه من پنج شنبه امتحان دارم و چون دو هوا شده ام اصلا درس نخوندم یه امتحان هم ۱۸ تیر

دارم که خدا کنه بیفته به ۲۵ تیر یه بهانه باشه برای درس نخوندن و بشه بهانه آورد و با دانشگاه صحبت

کرد و دوباره ازم امتحان بگیرن. امتحان پنج شنبه شده برام یه مصیبت. اولین باره امتحان رو سرسری

گرفتم . ۳ تا کتاب از ۳ درس یکیشو ۱ بار خوندم یکیشو اصلا نخوندم یکیشو هم نکات مهمش رو ۳ بار

خوندم اما زود فراموش می شه چون اصلا تمرکز فکری ندارم. بدبختی نمی شه تقلب هم کرد تو یه

کلاس ۶ تا استاد مثل زنبور می یان بالا سر آدم نمی شه جنب خورد. خدا به دادم برسه.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم تیر 1389ساعت 17:12  توسط سعید  | 

به دنبال پول

سلام به دوستان خوبم

اول از همه باید بخاطر نظرات قشنگتون تشکر کنم.

شاید این وب از این لحاظ جالب بشه که من سرگذشت یک تصمیم به قولی عجولانه

را گرفتم و راجع به اون هر چی اتفاق می افته رو از یک زندگی واقعی اینجا می گم

می خوام اگه خدا خواست و خیر بود و رفتم اونجا هم همه اتفاقات و خرج و مخارجش رو

بگم تا کسایی که خواستن بعد از من برم براشون تجربه خوبی باشه.

با یکی از دوستام به اسم رضا صحبت کردم یکی از دوستاشو معرفی کرد که شرکت دارند

و می تونن ویزای دانشجویی بگیرن خلاصه با رضا و یکی دیگه از دوستام بیژن رفتیم شرکت

شرایطمون رو گفتیم و شرایط پذیرش رو شنیدیم.

به دوستام گفتم خر نشید بیایید باهم بریم  انشاالله که موفق می شیم.

بیژن من من کنان با دودلی فراوان گفت من باید فکر کنم کارام رو اینجا ردیف کنم قول نمی دم.

رضا گفت من پا هستم.

خلاصه چون وقتی نمونده بود با رضا ۴۰۰۰۰۰ تومان نفری دادیم که برامون پذیرش بگیرن.

بعدا براتون تک تک خرج هایی که پیش می یاد و می گم.

الان باید منتظر باشیم پذیرش ما بیاد بعد شرکت وقت سفارت بگیره و بریم سفارت.

البته این شرکته هم عاشق چشم و ابروی ما نیست گفته باید نفری ۲۳۰۰۰۰ تومان

 هم به اونا بدیم تا کارامون را اینجا ردیف کنن  آشنا هستن با چونه زدن این قیمت رو گفت.

اینم بگم اینجا خیلی چیزا رو دارم از دست می دم تا به چیز دیگه برسم حالا می رسم یا نه

معلوم نیست. فعلا باید از فردا بیفتم دنبال ۲۰۰۰۰۰۰ تومان پول قرض کردن.

ببینیم فردا خدا برامون چی می خواد کی پول می ده.

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 15:45  توسط سعید  | 

تصمیم عجله ای

به نظر من نوشتن کار سختیه و واقعا کار هر کسی نیست.

حالا من شروع کردم بنویسم. مدتی بود که تصمیم گرفته بودم برم زبان انگلیسی بخونم

 و بتونم مدرک آیلتس بگیرم.

امروز داشتم در مورد آیلتس جستجو می کردم که متوجه دوره زبان در هند شدم به نظرم جالب اومد. 

تصمیم عجله ای زیاد بن و بنیاد نداره ولی من همین الان تصمیم گرفتم از فردا  برم دنبالش چون

 نوشته بود دوره جدید زبان از اول جولای به مدت ۴ ماه شروع می شه.

راستش برای اینکه با کسی مشورت کنم.

بهتر دیدم یه وب لاگ بسازم و از نظرات دیگران هم استفاده کنم. من که فردا می رم دنبالش ببینم

چی پیش می یاد. امیدوارم هر چی خیره همون بشه. هر کسی هم دوست داشت بیاد بریم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 18:4  توسط سعید  |